بـــاغ رمــــــان

همه مدل رمان را در اینجا بخوانید و دانلود کنید

درباره من
سلام دوست عزیز

این وبلاگ موضوع اصلیش معرفی و نشر بهترین رمان های ایرانی و خارجی هس(مخصوصا عاشقانه)،در کنار اون سعی کردیم یه فضای صمیمی و سرگرم کننده برای خواننده های عزیزمون مهیا کنیم.
تا یادم نرفته بگم که صد البته پیرو قوانین جمهوری اسلامی ایران هم هست.
ممنون میشیم که با نظرات ، پیشنهادات ، انتقادات قشنگتون تو بهتر شدن وبلاگ به ما کمک کنین.
خوندن رمان های نویسندگان باغ رمان فراموش نشه.
(درضمن اینجا اگه با دشمنت هم برخورد داشتی حفظ احترام واجبه)

(برای تبلیغات از طریق ایمیل با ما تماس بگیرید. baghe.roman@gmail.com )
*****************************
رمان هایی هستند که با آنها زندگی میکنیم ،
نفس میکشیم
میخندیم
گریه میکنیم
و قد میکشیم.
رمان هایی هستند که با آنها سفر میکنیم ،کوله پشتی مان را پراز
تجربه هایشان میکنیم وهمچو چادری درآنها پناه میگیریم.
رمان هایی هستند که صلح وامید ودوستی را چه کودک یا نوجوان باشیم
و چه یزرگسال به ما هدیه میدهند.
رمان هایی هستند که اگر آنها را نخوانیم ،چیزی کم خواهیم داشت.
رمان هایی هستند که باید خواند...
رمان هایی برای خواندن...
موضوعات
نويسنده :شـبـنم ا.ی
تاريخ: شنبه 1393/05/18 ساعت: 10:47

عنوان کتاب:چادرت را می بویم

نویسنده:moon shine

تعداد صفحات پی دی اف:۲۱۰

تعداد صفحات جار:۱۰۲۱

منبع:پاتوق رمان

 خلاصه:سجاد یه پسر ساده ومعتقده …یه پسر معمولی که تو گشت ارشاده ..واز نظر خودش هدف والایی داره … نجات زمین از فساد ..
ماجرا از جایی شروع میشه که با رضوانه فراهانی اشنا میشه ..
رضوانه ای که با تمام زن های خیابونی ودخترهای انچنانی فرق داره .
رضوانه نه تنها هفت قلم ارایش نداره ..نه تنها مانتوی کوتاه وساپورت به تن نداره ..بلکه محجبه است وچادری ..
سجاد ورضوانه هردو مسلمانن …هردو ادمهای خوبی هستن ولی دیدگاهشون زمین تا اسمون متفاوته …یکی بیش از حد مقید وبسته است ودیگری بیش از حد روشن فکر …

دانلود(pdf)

دانلود(جاوا)

دانلود(epub)

نويسنده :داش علــی
تاريخ: دوشنبه 1393/02/01 ساعت: 23:52
قسمت آخر

نويسنده :داش علــی
تاريخ: دوشنبه 1393/02/01 ساعت: 23:50

نويسنده :داش علــی
تاريخ: دوشنبه 1393/02/01 ساعت: 23:45

نويسنده :داش علــی
تاريخ: دوشنبه 1393/02/01 ساعت: 21:57

نويسنده :داش علــی
تاريخ: دوشنبه 1393/02/01 ساعت: 21:49

نويسنده :داش علــی
تاريخ: دوشنبه 1393/02/01 ساعت: 21:42
اینم از ادامه ی این رمان...

نويسنده :داش علــی
تاريخ: یکشنبه 1392/08/26 ساعت: 20:5
نويسنده :ادمین بانو
تاريخ: پنجشنبه 1392/08/02 ساعت: 23:35
سلام..

اینم یه پست از این رمان که من بجای علی میزارم...

نظر یادتون نره گل دخی..


سخنان نوینسده ی این رمان:

سلام ..خب یه توضیحی این اول پست بدم ..بعضی ها خیلی از دست بابای رضوانه شاکین ..منم خودم شاکیم ..ولی بیاید به جای اینکه از نظر رضوانه به پدرش نگاه کنیم از نظر بابای رضوانه به قضیه نگاه کنیم ..
من مادرم ..یه وقتهایی حتی اگه کیمیا خودش رو به اب واتیش هم بزنه نمیذارم کارش رو انجام بده ..یا آرین ..شده چاقو تو دستش بوده ..من که مادرم نباید بزارم به خودش اسیب بزنه ..شده حتی زدم رو دست توپولش.. چاقو رو ازش گرفتم ..
بابای رضوانه هم همچین ادمیه ...فکر میکنه خیر وصلاح دخترش رو میخواد فکر میکنه فاضلی که فکر میکنه میشناستش بهترین گزینه برای دخترشه ..سرهمین با رضوانه کنار نمیاد ..
فکر میکنه رضوانه با علاقه ی احمقانه اش نسبت به یه بچه بسیجی که مخصوصا آبروش رو قبلا برده ودارایی زیادی هم نداره داره راه خطا رو میره ..یه وقتهایی خودتون رو بذارید جای تک به تک شخصیت ها ....کنار اومدن راحت تر میشه ..

نويسنده :داش علــی
تاريخ: دوشنبه 1392/07/29 ساعت: 17:31

سلام

این پست جدید خیلی عزیزه چون دیروز مامان مریم نصفشو تقدیم کردن به بنده که اصلا هم لیاقتشو ندارم..

درواقع این پست تقدیم شده به باغ رمان که معنی باغ رمان هم خواننده های گل و بامعرفتشه که میان رمان میخونن و کامنت میذارن و تو کامنتاشون از نویسنده تشکر میکننو نظرشونو میگن..یه جیغ و دست و هوراا به افتخار خودتون که باغ رمانی هستین..

تشکر ویژه هم از مامان مریم عزیز دارم که برامون احترام قایلن و میان بهمون سرمیزنن و جواب کامنتامونو میدن..دست گلشون دردنکنه بخاطر رمانای زیبایی که مینویسن

نويسنده :داش علــی
تاريخ: شنبه 1392/07/27 ساعت: 16:7
آقا تو 98ia بودم دیدم مامان مریم پست بگذاشته!!یکم کوتاهه ولی خوب غنیمته!بخونین تا کیفور شین!